تبليغاتX
شبانی که دستهای خدا را می شست
می دانم از ذکر بسیار دیشب است- که امروز تمام بیابان را بهار می بینم _ هیوا مسیح
گنجشک

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

 

2 نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 16:55  توسط نسیم  | 

من و تو

من، تو

 

من؛ تو

 

من, تو

 

 من و تو

 

 من+ تو

 

من یا تو

 

من بدون تو

 

من: تو

 

من ـ تو

 

                       من/ تو

 

                       من& تو 

 

                       من _ تو

 

من| تو

 

من\ تو

 

من; تو

 

من بی تو.....

 

حتی وقتی که می نویسم  من= تو ،

 

بازهم چیزی هست که بینمان جدایی افکند.

 

آخر،کِی می شود که من تو شود؟

 
 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 19:2  توسط نسیم  | 

استاد فلسفه

 

یه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه : امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه...!

 بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی کلاس و به دانشجوها میگه: با توجه به مطالبی که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنید که این صندلی وجود نداره؟!

 دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روی برگه...

 بعد از چند لحظه یکی از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد...

 روزی که نمره ها اعلام شده بود ، بالاترین نمره رو همون دانشجو گرفته بود !

اون فقط رو برگه اش یه جمله نوشته بود: کدوم صندلی؟

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 23:32  توسط نسیم  | 

مداد

 

پسرک از پدر بزرگش پرسید:

- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدربزرگ پاسخ داد:

درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:

- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت: بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی:

صفت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی

 
 

2 نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 23:48  توسط نسیم  | 

نوروز 88 مبارک

فریاد زد چکاوک:
نوروز می رسد
تاک برهنه گفت:
گر جان به مژده تو فشانم روا بود
اما هنوز
سرمای بهمنی نشکسته است
وین برف دیر پای
انگار تا ابد
بر فرق کاج پیر خانه نشسته است
آن کاروان شادی و گل از کدام راه
در این هوای سرد توان سوز می رسد؟
بید کهن به رقص درآمد که :غم مدار
تا من به یاد دارم ، نوروز دل فروز
نوروز جاودانی،نوروز مردمی
در وقت خود شکفته و پیروز می رسد!


هر جای این جهان که ز ایران نشانه ایست
در پیشواز نوروز
از شور و شادمانی ، از پرچم و چراغ
از سبزه و بنفشه،گل آذین و تابناک
جان پاک،خانه پاک
دل پاک،عشق پاک
چشمی به راه باشد،مشتاق و بی قرار
کاین پنج روز زندگی آموز می رسد.
دیروز را به خاطره بسپار و بازگرد
و آن را عزیز دار ، که امروز می رسد.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 23:29  توسط نسیم  |