تبليغاتX
شبانی که دستهای خدا را می شست
می دانم از ذکر بسیار دیشب است- که امروز تمام بیابان را بهار می بینم(هیوا مسیح)
داستان

 

  انتظار

هميشه دير مي‌كرد و براي همه سؤال بود كه چرا با اين‌كه خودروي شخصي دارد و آدم تنبلي هم نيست، دير مي‌كند. ازدواج نكرده بود و كسي از خانواده‌اش خبر نداشت. فقط چند نفر او را در دروازه‌ي شهر ديده بودند كه صبح زود روي گل‌گير جلوي خودرو لم داده بود و به رفت و آمد خودروها مي‌نگريست...

 

كبريت

كبريت را برداشت. بالا و پايين آن را با سه انگشت گرفت و چند بار بالا انداخت. كبريت هربار مثل تاس چرخ خورد و روي يك طرف افتاد. حوصله‌اش سر رفته بود. هر كاري مي‌كرد روي ضلعي كه علامت زده بود، نمي‌آمد. به قسمت عقيده‌اي نداشت، اگر نه اصلاً كبريت را بر نمي‌داشت.

بالاخره بعد از سعي و تلاش فراوان موفق شد نتيجه‌ي انداختن كبريت را همان‌طور كه خودش مي‌خواست، پيش ببرد. روي كبريت، فقط يك خط كج معوج كشيده بود. كمي مردد بود. هم راه پس را مي‌خواست، هم پيش! تندي نفس‌هاي‌اش را مي‌شد از دور حس كرد، عرق كرده بود و يك‌ريز سرش را اين طرف، آن طرف تكان مي‌داد. كبريت را باز كرد و...

 

با تشكر از روان نويس عزيز بابت داستان‌هاي خوبش

2 نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 21:59  توسط نسیم  | 

هوالمحبوب

 

  پس راهبه اي او را گفت:

از دعا و نيايش بگو

 

و پاسخ چنين آمد:

 

به روز گاري پريشاني و نياز است روي با خدا نماييد و دست به دعا گشاييد.باشد که به هنگام بي نيازي و سر خوشي نيز دل به نيايش دهيد و ثناگوي حق شويد

که عبادت ،گستردن جان است بر بي کرانه ي هستي و آميزش انسان با اکسير حيات

به اميد فراغت و راحت است اگر که تيرگي هاي خويش به فراخي آسمان دهيد فهم به سوداي شادماني و شور بايد که سپيده دمان قلب خود فراروي نهيد.

و چون به غير گريه نتواند، آنگاه که روحتان شما را به نيايش خواند ،هم او راست که مهميز بر شما زند و همچنان راهتان کشد به سيلاب اشک حتي،و بدانجا برد که باز خنده روي نمايد و شادي راه گشايد

آن زمان که در خلوت دل نشينيد و جان به کار عبادت کنيد ،در فراز آييد و به افلاک بر شويد و آن جمله آنان بينيد که همان ساعت به دعا و نيايشند ودر آنجا ديگران هيچ نبينيد.

 

 

پس زيارتِ با شکوه خود را از اين معبدِناپيدا چنان کنيد که خلاصيِ خلسه باشد و معراجِ همدلي.

هشدار!تنها به عزم نياز اگر به معبد درون شويد،هرگز هيچ نيابيد.

و چون تنها به قصد تواضع و تسليم در شويد،پس شما را بال ندهند  بر نکشند

و حتي چون به تقاضاي خيري در آييد از براي ديگران،کالايتان نگيرند و سودايتان نپذيرند.

بدين محراب،نهاني در شدن کفايت است و خود غايت است

مرا توانِ آن نيست تا شما را بياموزم که خداوند را چگونه با کلام خويش عبادت کنيد.

که او گفتارِ کس،مگر آنگاه که خود بر لبانش جاري کند

و نيز عبادتِ کوه و جنگل و دريا را ،با شما نتوانم آموخت.

ليکن شما فرزندان در يائيد و جنگل و کوه،نغمه ي آنان در قلب خويش توانيد جست.

به سکوت مخملين شب،تنها گوش جان بگشاييد:پس صداقتِ آواز بلندش در شنويد.

که خاموش چنين مي خوانند:

((خداوندگارا!اي معناي بلند پرواز به قاموس جان!آميخته با درون ما،تنها رايِ تو اورنگ اراده است و شوق تو ،آهنگ آرزو.

به نيروي شگرف توست تا شبمان ،که از آنِ تو باشد،به روشناي پيوندد،که هم از آن تو باشد.

به خواهش هيچ،با تو دست نياز بر نکنيم،که بنياد هر نياز،نيک مي داني،هم از آن پيشتر که در دل بزايد.

نياز ما توئي و ميزان ،راي توست،تا از بي کرانِ ملکوتي خويش، مارا نصيب،چه فرمائي.))

 

کتاب پيامبر ، نوشته جبران خليل جبران

2 نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 16:22  توسط نسیم  | 

سال نو مبارک

 

سال نو در راه است

سالي سبز با دامن دامن شكوفه و ريحان

سال هاست كه مردم اين سرزمين با آمدن ماه اسفند براي استقبال از نوروز آماده مي شوند.

خانه تكاني مي كنند و در ديوار و شيشه هاي خانه را از گردوخاك پاك مي كنند.همچنين در تدارك سفره هفت سين هستند.

سفره هفت سين به عنوان نشاني از آغاز سال در خانه ها جاي ويژه اي دارد و خانم هاي خانه دار مي كوشند تا با سفره اي زيبا و رنگارنگ به استقبال بهار بروند.

 

نوروز 

 

در اين سفره قرآن، كتاب مقدس مسلمانان به نشانه حفظ ايمان و احترام به مقدسات در قسمت بالاي سفره قرار مي گيرد.

آب و آينه به عنوان نشانه هايي از صفا، روشنايي، نور و صداقت در سفره هفت سين قرار مي گيرند. آب با آرزوي بركت باران فراوان در سال آينده، از مواد اصلي سفره است.

ماهي و حركت آن در آب تداعي كننده تلاش و كار فراوان در سال جديد است. ايرانيان با افزودن ماهي به سفره خود آرزو مي كنند سال جديد سرشار از تلاش، كار و موفقبت باشد.

سمنو كه از جوانه كندم تهيه مي شود به نيت برخورداري از بركت الهي در شال نو در سفره هفت سين جاي مي گيرد.

سبزه به عنوان نشانه اي از سر سبزي و خرمي پيشاپيش در سفره جاي مي گيرد تا طبيعت  نيز رفته رفته لباسي سبز بر تن درختان بپوشاند.

سيب و انار نشانه هايي از بركت و باروري هستند كه به همين نيت در سفره هفت سين جاي مي گيرند.

تخم مرغ به عنوان نمادي از زايش و تولد اهميت بسيار دارد.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 12:5  توسط نسیم  | 

روزنامه

 

پدر روزنامه مي خواند .اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي شد.حوصله ي پدر سر رفت و صفحه اي از روزنامه را-كه نقشه ي جهان را نمايش مي داد- جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد.

"بيا! كاري برايت دارم. يك نقشه ي دنيا به تو مي دهم. بينم مي تواني آن را دقيقا همان طور كه هست بچيني ؟"

 و دوباره سراغ روزنامه اش رفت.مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است.اما يك ربع ساعت بعد پسرك با نقشه ي كامل برگشت.

 پدر با تعجب پرسيد:"مادرت به تو جغرافي ياد داده؟"

 پسرجواب داد:"جغرافي ديگر چيست؟"

 پدر پرسيد:"پس چگونه توانستي اين نقشه ي دنيا را بچيني؟"

 پسر گفت:" اتفاقا پشت همين صفحه تصويري از يك آدم بود .وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنيا را هم دوباره ساختم."

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 14:57  توسط نسیم  | 

مناجات

 

بار خدايا!

 

تو براي عاشقانت بهترين مونسي

و براي كفايت مهم آنان كه بر تو اعتماد نمايند از همه حاضرتري

آنان را در باطنشان مشاهده ميكني و به نهانهايشان آگاهي

و اندازه بيناييشان را مي داني

بنا براين رازهايشان نزد تو معلوم است

و دلهايشان به جانب تو در غم و اندوه

اگر تنهائي آنان را به وحشت اندازد يادتو مونسشان شود

و اگر مصائب به آنان هجوم آرد

به تو پناه جويند

زيرا مي دانند زمام همه امور به دست توست

و سر چشمه تمام كارها در كف كفايت فرمان توست

 

الهي!

اگر از بيان مساًلتم عاجزم يا از اينكه چه بخواهم سرگردانم

پس به آنچه مصلحت من است راهنمايم باش

و عنان دلم را به سوي آنچه خير من است بگردان

كه اين بر نامه ها از هدايتها و كفايتهاي تو بيگانه و عجيب نيست

 

بار خدايا!

<<با عفوت با من معامله كن نه با عدالتت>>

امين يا رب العالمين

2 نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 10:49  توسط نسیم  |