|
|
چتر مشکی |
|
|
بیا در زیر چتر مشکی من بخوانیم سرود عشق بیا دم به دم نفس به نفس سینه به سینه چشم به چشم زیر بارش بلورهای روشن نسیبه های آسمانی جاده های غربت را بپیماییم. نگو خسته ام! تاول زده ست پاهایم کفش هایم سوراخند بیا قدم به قدم جاده های غربت را بپیماییم و در راه عشق به یاد بسپاریم طراوت خاطره ها را بمیریم در حال متولد شویم در حال و مانا باشیم نگو هوا سرد است، زمستان فصل سرماست لیک دلها گرمند بیا در تن سرد زمستان گرم باشیم از حرارت ایمان. (شعر از خودم)
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1384ساعت 21:17 توسط نسیم
|
|
||
|
|
فیلم |
|
|
تا به حال شده که بخواین آخر فیلم طبق میل شما تموم بشه ، اما این جوری تموم نشه ؟ مخاطبای فیلما همیشه میخوان روند فیلم طبق میل اونا طی بشه ، و اگه اینجوری نشه یه جورایی حالشون گرفته میشه . اگه تو فیلمی یه دزد نقش اول فیلم رو داشته باشه و در واقع قهرمان فیلم یه دزد باشه ، ما همیشه میخوایم که این دزده دستگیر نشه و به کاراش ادامه بده ، البته شاید اون کارا کارای درستی هم نباشه. از طرفی اگه تو یه فیلم دیگه، قهرمان فیلم یه پلیس باشه ما دوست داریم که پلیسه همه خلافکارا رو دستگیر کنه . من فکر می کنم که ما تو فیلم نگا کردن همیشه خودخواه هستیم و دوست داریم همه چیز طبق میل ما باشه ، یه بنده خدایی می گفت فیلمی موفق تره که به نظرها و حدس های مخاطباش برای پایان فیلم نزدیک تر باشه ، یعنی خواسته های مخاطباش رو در نظر بگیره و سعی کنه حدالامکان اونا رو برآورده کنه ، مثلا ماهیچ وقت انتظار نداریم که شخصیت سینمایی یا سریالی مورد علاقه مون تو فیلماش شکست بخوره و اونو تو هر لباسی که باشه دوست داریم و می خوایم تو فیلم موفق بشه . به نظر من باید فاکتورهای دیگه فیلم رو هم در نظر بگیریم و یک بعدی به فیلم نگاه نکنیم ( مثلا نوع تصویر و تصویر برداری یا برداشت ها و سکانسهایی که زیباست . و اثری جاودانه به حساب میان، ) بنابراین برای اینکه در مورد خوب یا بد بودن فیلم بخوایم اظهار نظر کنیم بهتره که تمام جنبه های فیلمو در نظر بگیریم .
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه 19 آذر1384ساعت 15:30 توسط نسیم
|
|
||
|
|
حضرت ادریس |
|
|
قبض روح ادريس عليه السلام بين آسمان چهارم و پنجم امام صادق عليه السلام فرمود: يكي از فرشتگان، مشمول غضب خداوند شد. خداوند بال و پرش را شكست و او را در جزيره اي انداخت. او سالها در آنجا در عذاب به سر مي برد تا وقتي كه ادريس به پيامبري رسيد. او خود را به ادريس رسانيد و عرض كرد: «اي پيامر خدا! دعا كن خداوند از من خشنود شود، و بال و پرم را سالم كند.» ادريس براي او دعا كرد، او خوب شد و تصميم گرفت به طرف آسمانها صعود نمايد اما قبل از رفتن، نزد ادريس آمد و تشكّر كرد و گفت: «آيا حاجتي داري زيرا مي خواهم احسان تو را جبران كنم.» ادريس گفت: «آري، دوست دارم مرا به آسمان ببري، تا با عزرائيل ملاقات كنم با او اُنس بگيرم، زيرا ياد او زندگي مرا تلخ كرده است.» آن فرشته، ادريس را بر روي بال خود گرفت و به سوي آسمانها برد تا به آسمان چهارم رسيد، در آنجا عزرائيل را ديد كه از روي تعجّب سرش را تكان مي دهد. ادريس به عزرائيل سلام كرد، و گفت: «چرا سرت را حركت مي دهي؟» عزرائيل گفت: «خداوند متعال به من فرمان داده كه روح تو را بين آسمان چهارم و پنجم قبض كنم، به خدا عرض كردم: چگونه چنين چيزي ممكن است با اينكه بين آسمان چهارم و سوم، پانصد سال راه فاصله است، و بين آسمان سوم و دوّم نيز همين مقدار فاصله. (و من اكنون در سايه ي عرش هستم و تا زمين فاصله فراواني دارم و ادريس در زمين است، چگونه اين راه طولاني را مي پيمايد و تا بالاي آسمان چهارم مي آيد!!). آنگاه عزرائيل همانجا روح ادريس را قبض كرد. اين است سخن خداوند ( آيه ي 57 سوره ي مريم) كه مي فرمايد: «وَ رَفَعناهُ مَكاناً عَلِيّاً؛ و ما ادريس را به مقام بالايي ارتقا داديم.» (1) پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم فرمود: در شب معراج، مردي را در آسمان چهارم ديدم، از جبرئيل پرسيدم: «اين مرد كيست؟» جبرئيل گفت: «اين ادريس است كه خداوند او را به مقام ارجمندي بالا آورده است.» به ادريس سلام كردم و براي او طلب آمرزش نمودم، او نيز بر من سلام كرد و برايم طلب آمرزش نمود. (2) منابع: 1- تفسير نورالثّقلين، ج 3، صص 350 و 349. 2- همان مدرك، ص 350. http://salekintarigh.persianblog.com
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 21:6 توسط نسیم
|
|
||