|
|
|
|
|
امشب به قصه دل من گوش ميكني فردا مرا چو قصه فراموش ميكني اين د’ر هميشه در صدف روزگار نيست ميگويمت ولي تو كجا گوش ميكني ! دستم نميرسد كه در آغوش گيرمت اي ماه با كه دست در آغوش مي كني ؟ در ساغر تو چيست كه با جرعه نخست هشيار و مست را همه مدهوش ميكني گر گوش ميكني سخني خوش بگويمت بهتر ز گوهري كه تو در گوش ميكني جام جهان ز خون دل عاشقان پر است حرمت نگاه دار اگرش نوش ميكني سايه چو شمع شعله در افكنده ايي به جمع زين داستان كه با لب خاموش ميكني.
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 19:39 توسط نسیم
|
|
||