|
|
|
|
|
دیده ی بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش زین دلیری ها که من در کنج خلوت می کنم ای مخاطب شکوه های پنهان! تو اگر نباشی،به که می توان گفت حرف هایی که به هیچکس نمی توان گفت؟! ای پرده دار عشق های پنهان! دل های شکسته را خودت بند باش و رابطه های گسسته را تو پیوند باش! ای مونس نجواهای پنهان! هرکه خلوتی با تو ساخت، خود را یافت و هر که به دیگران پرداخت، هستی اش را در ازدحام نفوس باخت. لذت خلوت با خودت را به ما عنایت کن. ای بخشنده ی معصیت های پنهان! به عاصیان پنهان کار توفیق ده که پیش از اتمام دوران صبر تو شکافتن پرده ستر تو دست از گناه بشویند و دهان توبه و پای بازگشت بگشایند. ای بانی مهربانی های پنهان! به ما ظرفیت مهربانی بی اجر و مزد عنایت کن! ای مقصد سلوک های پنهان! هر راه که به تو نینجامد، گمراهی است و هر سفر که به تو منتهی نشود، آوارگی. هیچ رهروی بی مدد تو راه نمی رود و هیچ سالکی بی عنایت تو به مقصد نمی رسد. راه تو آن خوشتر که بی هیاهو و جنجال پیموده شود. پس ای خدا مدد! ای حلال مشکلات پنهان! درمان آن دردها که به هیچکس نمی توان گفت، در دست های توست. ما را محتاج دست های دردناشناس مکن! ای پناه اشک های پنهان! خوشا به حال آنان که اشک را نه برنه های خویش که بر دامان دستهای دست های تو می بارند. خوشا به حال آنان که در گریه های شبانه، سر بر شانه ی تو دارند. ای عطا کننده ی نعمت های پنهان! اگر شب و روز به شکر تو پردازیم، باز از سپاسگزاری به نعمتات پنهان تو عاجزیم. عجز ما را بپذیر و ما را در زمره ی کفران کنندگان نعمت های پنهان قرار مده. ای خدای کرشمه های پنهان! لرزش دل های عاشق را به نگاه خودت، آرام کن و ارتعاش پلک های خواهش را به کرشمه اش قرار ببخش. "برگرفته از کتاب«مناجات» ، سید مهدی شجاعی"
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386ساعت 11:25 توسط نسیم
|
|
||
|
|
آدم |
|
|
آدم فرزند؟ من را نه مادری نه پدر،بنویس اول یتیم عالم خلقت محل تولد؟ بهشت پاک اینک محل سکونت؟ زمین خاک آن چیست بر گرده نهادی؟ امانت است قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک،قابیل خشمناک،هابیل زیر خاک روز تولدت؟ در روز جمعه ای،به گمانم که روز عشق رنگت؟ اینک فقط سیاه،ز شرم چنان گناه. چشمت؟ رنگی به رنگ بارش باران،که ببارد ز آسمان وزنت؟ نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست،نه آنچنان وزین که نشینم بر این زمین جنست؟ نیمی مرا زخاک،نیمی دگر خدا شغلت؟ در کار کشت امیدم،به روی خاک شاکی تو؟ خدا نام وکیل؟ آن هم فقط خدا جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه تنها همین؟ همین حکمت؟ تبعید در زمین ترسیده ای؟ کمی زچه؟ که شوم من اسیر خاک داری گلایه ای؟ دیگر گلایه نه ولی... ولی که چه؟ پشیمان،که چرا کردم اینچنین دلتنگ گشته ای؟ زیاد برای که؟ تنها فقط خدا آورده ای سند؟ بلی چه؟ دو قطره اشک داری تو ضامنی؟ بلی،تنها خدا در آخرین دفاع؟ می خوانمش چنان که اجابت کند دعـــــــــــــــــا
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 23:54 توسط نسیم
|
|
||
|
|
این دو جمله رو به خاطر داشته باشید |
|
|
(* هر 3 ثانیه یکی تو دنیا میمیره بشمار1 2 3 همین الان یکی مرد یادت باشه یکی از این 3 ثانیه ها نوبت توست.*) (* شخصی می گفت من شانزده سال دارم یزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بگویی شانزده سال را دیگر ندارم.*)
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 23:53 توسط نسیم
|
||