تبليغاتX
شبانی که دستهای خدا را می شست
می دانم از ذکر بسیار دیشب است- که امروز تمام بیابان را بهار می بینم _ هیوا مسیح
مادر

 

كودك ادامه داد: من چگونه ميتوانم بفهمم مردم چه ميگويند، وقتي زبان آنها را نميدانم؟

خداوند گفت : فرشته تو زيبا ترين و شيرين ترين كلمه هايي كه ممكن است بشنوي را در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خوا هد داد كه چگونه صحبت بكني.

كودك با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت بكنم چه كنم؟

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت. گفت: فرشته ات دستهايت را در كنار هم قرار خواهد

داد و به تو ياد خواهد داد كه چگونه دعا بكني.

كودك سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي كنند. چه

كسي از من مراقبت خواهد كرد؟

خداوند فرمود: فرشته ات از تو مراقبت خواهد كرد.

كودك با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به دليل اين كه نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.

خداوند فرمود: فرشته ات هميشه با تو درباره من صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت؛ گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صدايي از زمين شنيده مي شد. كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند. او به آرامي يك سوال ديگر پرسيد: خدايا اگر من بايد همين حالا بروم، لطفا

نام فرشته ام را به من بگو!

خداوند فرمود: ميتواني او را «مادر» صدا كني!

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 12:52  توسط نسیم  |