|
|
نقاب |
|
|
اي بازيگر گريه نكن ما هممون مثل هميم صبا كه از خواب پاميشيم نقاب به صورت ميزنيم
يكي معلم ميشه و يكي ميشه خونه به دوش يكي ترانه ساز ميشه يكي ميشه غزل فروش كهنه نقاب زندگي تا شب رو صورتاي ماست گريههاي پشت نقاب مثل هميشه بيصداست هركسي هستي يه دفعه قد بكش از پشت نقاب از رو نوشته حرف نزن رها شو از پيله خواب نقش يك دريچه رو رو ميله قفس بكش براي يك بار كه شده جاي خودت نفس بكش كاش كه ميشد تو زندگي ماخودمون باشيمو بس تنها براي يك نگاه حتي براي يك نفس تا كي به جاي خود ما، نقاب ما حرف بزنه تا كي سكوت و رج زدن، نقش نمايش منه ميخام همين ترانه رو، روصحنه فرياد بزنم نقابمو پاره كنم جاي خودم داد بزنم
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 16:35 توسط نسیم
|
|
||
|
|
قهوه خانه |
|
|
نگاه ها وُ گفتههایت را با فنجان قهوهام مینوشیدم!
زن کفبین آمدُ دستم را گرفت تا طالعم را بگوید! و من گفتم طالعم را از کف دست تو بخواند! غادة السمان
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 15:1 توسط نسیم
|
|
||