|
|
نوروز 88 مبارک |
|
|
فریاد زد چکاوک:
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 23:29 توسط نسیم
|
|
||
|
|
ليلي نام تمام دختران زمين است |
|
|
خدا مشتی خاک را برگرفت. می خواست ليلی را بسازد. از خود در او دميد. و ليلی پيش از آنکه با خبر شود عاشق شد ساليانی است که ليلی عشق می ورزد. ليلی بايد عاشق باشد زيرا خدا در او دميده است و هر که خدا در او بدمدعاشق می شود ليلی نام تمام دختران زمين است. نام ديگر انسان خدا گفت : به دنيايتان می آورم تا عاشق شويد. آزمونتان تنها همين است : عشق و هر که عاشق تر آمد، نزديکتر است. پس نزديکتر آييد، نزديکتر عشق کمند من است. کمندی که شما را پيش من می آورد. کمندم را بگيريد و ليلی کمند خدا را گرفت خدا گفت : عشق فرصت گفت و گو است. گفت و گو با من با من گفت و گو کنيد و ليلی تمام کلمه هايش را به خدا داد. ليلی هم صحبت خدا شد خدا گفت : عشق همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند و ليلی مشتی نور شد دردستان خداوند.
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت 16:26 توسط نسیم
|
|
||
|
|
خاطره |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 16:52 توسط نسیم
|
|
||
|
|
شاعر و فرشته |
|
|
شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند . فرشته پري به شاعر داد و شاعر شعري به فرشته . شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعر هايش بوي آسمان گرفت وفرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت . خدا گفت : ديگر تمام شد . ديگر زندگي براي هر دوتاشون دشوار مي شود . زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود ، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد ، آسمان.
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 11:36 توسط نسیم
|
|
||